تبليغاتX
کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و ....

کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و ....

خداجون عیدت مبارک

سلام

امشب آخرین شب سال 88 هستش . راسش دلم خیلی گرفته واسه عمری که داره میگذره . وقتی خاطرات این سالی که داره نفسای آخرش رو میکشه رو مرور میکنم یه حس غریبی به من میگه که رضا ، داره نزدیک میشه . اون چیزی که انتظار داری خیلی نزدیکه . دارم احساسش میکنم .

سال 88 با بدبختی شروع شد ، با بدبختی و مشقت هرچه تمام تر ادامه پیدا کرد و با سختی داره تموم میشه . شاید من تقدیرم اینه که با سختی روزگار بگذرونم . حداقلش اینه که وقتی به آرزوهام رسیدم این روزا رو که بهش فکر بکنم یه نفس راحتی میکشم و میگم که دیگه همه چی تموم شد . اون همه سختی و رنج تموم شد . من مرد روزای سخت بودم و حالا شیرینیش رو دارم می چشم . و حالا دارم معنی زندگی رو می فهمم . آره حتما میشه چون من یقین دارم که میشه .

دوس دارم این لحظه های آخر بگم که : خدایا امسال من برات بنده ی خوبی نبودم ، کاری نکردم که خوشحال بشی . منو ببخش . ولی تو خودت انقد خوب بودی که حاضرم تمام وجودمو فدای تو کنم . چیزایی برام اتفاق افتاد که تا عمر دارم از یادم نمیره . شاید با اتفاقات بد ناامید میشدم ، ولی تو خیلی زود منو متوجه اشتباهم میکردی و راه رو نشونم دادی . متشکرم . به خصوص این اواخر . خدا خیلی دلم می خواد که به آرزوی دیرینه ام برسم و بعدش تنها آرزوم اومدن پیش تو هسش . خداجون سال 89 پیش روست . دوس دارم بگم که امسال همون سالی باشه که میخواستم و میدونم که هست . خیلی دوست دارم . خداجون عیدت مبارک

دعام کنین ( نوبهار )

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 22:53  توسط رضا انگوتی  | 

وایسا .....

سلام

چند وقت نبودم ، نه اینکه دلسرد شده باشم ، نه . امتحانات میان ترم و خلاصه مشکلات زندگی باعث شد که از نوشتن بازبمونیم . یادتونه نامه ای به خدا نوشتم و ازش گله کردم و خواستم که مشکلمو حل کنه ؟ قربونش برم حل شد با دعای شماها . خدایا خیلی مهربونی اما بازم مهربونی کن ، تا آخر عمرم نوکریتو میکنم . چاکرتم خدا درسته که بچه سربراهی نیستم ، ولی دلم صاف و ساده اس . چشام برعکس بعضی ها پاک پاکه . نیت من همه جا خیر خیر است خدایا . اما بنده هات کمی منو ناراحت میکنن . گاهی اوقات میخوام بهت بگم که خدا جون آخه انگل رو واسه چی آفریدی . اما زود متوجه میشم که نه دارم اشتباه میکنم . چون اگه بدی نباشه خوبی معنا پیدا نمیکنه . قربونت برم خدا که همه کارات با حکمته و عبث نیس . خدا جون نذار انگلای جامعه منو .... ناراحت کنن . همون طور که قبلا گفتم من تحمل سختی و مشکلاتو ندارم .

دوستای گلم حالتون خوبه ؟ چطورین ؟ سلامتین ؟ با درس و مشق چیکار میکنین ؟ راستی پیشاپیش عیدتونو تبریک میگم و دانشجوهای عزیز ، روزتون مبارک . من که کلی خاطره دارم از این دو ترمی که توی دانشگاه بودم . کلی رفیقای خوب پیدا کردم ، کلی آدمای شریفی دیدم . کلی فرشته دیدم و شناختم آدمیت را . کاش ما هم مثل بعضی ها اول واحد آدمیت رو پاس کنیم و بعد بریم سر درس حسابداری . خاک پای همه ی بروبچ حسابداری ترم 2و3 دانشگاه زنجان هم هسیم . محمدی چاکرتم . وحید جون خاک پاتم . فرهاد عزیزمی . هادی خیلی مردی . بچه ها دست همتونو میبوسم . اینو گفتم یاد یه قضیه ای افتادم . آقای بهبهانی وزیر راه و ترابری تو صحن مجلس برای رای اعتمادگرفتن صحبت میکرد که تو آخر صحبتاش گفت : " دست همتونو میبوسم . " فرداش روزنامه ای به طنز نوشته بود که ایشون بی نزاکتانه حرف زدن چون که همه ی نماینده ها که مرد نیستن توشون زن هم وجود داره ! حالا قضیه ی منم همین جوری ! همه ی بچه ها که پسر نیستن ! البته فکر نکنم حرف من اونقدرها هم بد باشه چون یادمه یه دانشجوی مدیریت کسب و کارهای کوچک دانشگاه تهران تو وبلاگش گفته بود که سلام بچه های خوشگل !!!! البته تو پرانتز نوشته بود که خانما ناراحت نشن . اگه بخوام من این حرفو بزنم به خدا اعدامم میکنن !!!!

دارم پرحرفی میکنم . آخرش میخوام بگم که به قول رضا صادقی : وقتی فایده ای نداره / غصه خوردن واسه چی / واسه عشقای توخالی / ساده مردن واسه چی / نمیخوام دربدر پیچ و خم این جاده شم / واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم / جای موجود کم و خالی پرافاده شم / وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم ......

برام دعا کنین ، حتما ( نوبهار )

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 22:35  توسط رضا انگوتی  | 

مگس ............

سلام سلامتی میاره !

این روزا مگسای دانشگاه زیاد شدن . تو این زمونه که هر کس و ناکسی رو میذارن دانشگاه ، خوب این حیوونای ناز و مهربون چرا نیان دانش و علم و ادب و درک و فهم و... یاد بگیرن . ما آدما نباید خسیس باشیم . تازه کاشف به عمل اومد که قورباغه های ..... قراره امسال ثبت نام کنن واسه کنکور . مگه اونا نیاز به مدرک ندارن ؟ مگه اونا نمیخوان برن خواستگاری ؟ بهرام تو آخرین گزارشی که واسه زرگ بزرگ فرستاد گفته که رشته هایی هستن که به درد خواستگاری رفتن میخورن با مدرک اونا . راس میگه ما دکتر نیاز داریم که وقتی مریض شدیم بریم دوا درمونمون کنه و به مهندس نیاز داریم که برامون خونه بسازه . حسابداری ، آمار ، ادبیات اینا کشکن . یکی به من میگفت که دانشکده ی فنی مهندسی دانشجوهاش خیلی فعالن عوضش دانشکده ی انسانی ( خودش هم همین جا داره میخونه ) همه تعطیلن . اگه فعالی به اینه که توی همه ی شورش ها اول صف باشی ، آقا من دوست دارم که همیشه تعطیل باشم .

راستش من زبونم خیلی درازه اما تو کلاس نه ! خیلی وفتا هست که به خاطر نمیدونم چی ، فرصت های بیشمار نمره رو از دست میدم . عیب نداره بنده واسه نمره نیومدم دانشگاه که . بیکار بودم اومدم دانشگاااااااااا ...... راستش ترسیدم یه چیزی بگم بازم به من خرده بگیرن . یه مثلی هست که میگه : زبان سرخ سر سبز ..... !!!!

قربون همه ی شما . آرزو میکنم هرجا هستین خوب و خوش باشین و به سلامتی زندگی کنین . ( نوبهار )

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 20:46  توسط رضا انگوتی  | 

موندیم از دست این جماعت چیکار کنیم !!!!

سلام خدمت دوستان فهمیده و باوفای من .

من زیاد دوست ندارم که عقب گرد داشته باشم ولی گاهی اوقات آدم مجبوره ! بالاخره دیگه ! دوست گرامی آقای محمدی گل همکلاسی بنده که من خیلی دوستت دارم امیدوارم قشنگ اینجارو بخونی و خوب بفهمی که چی دارم میگم . توی پست " انتقاد نکنید ... " من نوشتم که هر احمقی میتواند انتقاد کنه . شما آقای محمدی همین مطلب رو گرفتی و فکر میکنی که درک کردی . فکر میکنی که منظور من درواقع بازدیدکنندگان وبلاگه که نباید انتقاد کنند . عزیز دل برادر ، اول اینکه من هیچ سود و نفعی از این وبلاگ نمیبرم . ثانیا اگه همه بهم به به چه چه بگن فکر میکنی من احساس میکنم که تو اوج آسمونا دارم پرواز میکنم ؟ در اشتباهی ! این وبلاگ رو زدم برای اینکه تفکرات خودمو بنویسم و کاری به کسی هم ندارم که کسی میخواد انتقاد کنه یا اینکه تشویق کنه  . برای من فرقی نمیکنه برای من سودی نداره که !

به قول آقای احمدی نژاد ده تا جمله از اونور برمیداری ده تا جمله از اینور ، یه چیزی میسازی که اصلا من نگفتم . اگه شما کتابخون باشین بهتون عرض میکنم که من اون مطلب رو از کتاب " آیین دوست یابی و چگونگی نفوذ در دیگران " نوشته ی " دیل کارنگی " برداشتم . من شاید اشتباهم در ایجا بودش که باید فکر میکردم که بعضی ها قدرت درک کلام رو ندارن و نمیتونن اونو حلاجی کنن . اشتباه از من بوده . من فکر میکردم که با آوردن مطلبی از نویسنده ی بزرگ یه چیزی رو که من یاد گرفتم رو هم شما یاد بگیرین . شما اگه درک ادبیاتی داشته باشید میفهمید که کنایه و مجاز یعنی چی ! میفهمید که منظور از گاوداری یعنی چی !

خب آقای جلال آل احمد هم همین جوری از کلمات استفاده میکردن ولی خوب تو عصر ایشون هم مثل عصر حاضر مردم نمی فهمیدن که منظور ایشون چیه . بعد مردن ایشون همه گفتن که به به چه نویسنده ی خوبی ! تازه فهمیدن !

من نمیگم که همه بیان از من تعریف کنن . خواستین بیاین فحش بدین . مشکلی نیست . حذفش هم نمیکنم نظراتتونو . ولی من همین جوری و با شدت و حدت فوق العاده بیش تری هم ادامه میدم . واقعیتش من مثل گوسفند نمیتونم سرمو به زیر بگیرم و برم دنبال کار خودم .

شاید خیلیا با این حرفایی که زدم منو دوست نداشته باشن و از من نفرت داشته باشن ولی شما رو به خدا منو دعا کنین . ( نوبهار )

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 20:18  توسط رضا انگوتی  | 

عذرخواهی !!!!

سلام به دوستان خوب من

دوستان در مورد پست قبلی یه سوءتفاهمی پیش اومده که نیاز به توضیح داره . مطالبی که من رو وبلاگ میذارم همه از دید بنده ی حقیره یعنی نمیگم که همه باید اونو بپذیرن و همه نظرشون همینه . همون طور که گفتم اینا نظرات منه و قطعا مخالفای زیادی رو داره که من به همشون احترام قایلم .

    توی پست قبلی یکی از همکلاسی های من نظر دادن که سعی کن به کسی توهین نکنی . من اینجا اعلام میکنم که اگه برداشت ایشون یا هر کسی از مطالب من توهینه ، من عذرخواهی میکنم . اما یه توضیحاتی لازمه که بدم و اون اینه که منظور من از سوپراستار کلاس همکلاسی بنده نیستش و درسته که من از رفتار ایشون خوشم نمیاد اما هیچ وقت به خودم اجازه نمیدم که بهشون توهین کنم . در مورد گاوداری من نمیگم که دانشگاه گاوداریه ! منظور من اینه که آدمایی هستن که دانشگاه رو از اون رسالتش درآوردن . گاوداری یه کنایه هست . در مورد آقای ساسی بگم که من از طرفداراش عذرخواهی میکنم ولی از خودش نه . زمانی این کارو میکنم که ایشون بیان از آقای شجریان عذرخواهی بکنن اونوقت منم دست ایشونو میبوسم !

بزرگایی گفتن که وقتی یه هدفی رو داری ، ادامه بده توی راه کسایی هستن که مخالفن ولی تو ادامه بده و این انتقادات بجای این که تیری به قلب تو باشه ، مقاومت کن تا بتونی به هدفت برسی . راستی اینم بگم که آقا سعید حتما در مورد حسابداری مقالاتی رو توی وب میذارم .

قربون همتون . برام دعا کنین (نوبهار)

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 13:36  توسط رضا انگوتی  | 

ارتباط رپ و قابلمه و سوپراستار و گاوداری !!!!

اول سلام . این روزا یه نوع موسیقی اومده تو بازار به نام رپ . خیلی از جوونا علاقمند این هنر واقعا ظریف و لطیف و گوشخراش ، ببخشید گوشنواز ( دلنواز ، سرنواز ، پانواز و... ) شده اند .

تعریف رپ : یک صفحه از یک کتاب رو جر میدی و تند تند می خونی .

شرایط لازم : همه چی باید داشته باشی جز صدای خوب . و با تمرین و ممارست باید بتونی انواع فحش های رکیک رو به زبون بیاری . توی یه اتاق بشینی و دوستت قابلمه رو بزنه ( بنوازه ) و تو هم روخوانی کنی .

این است موسیقی اصیل ایرانی ! شجریان کیلو چند ؟ افتخاری و اصفهانی و لهراسبی چی کاره اند ؟ اسمشونو گذاشتن خواننده ؟ واقعا حیا نمی کنن ؟ چطور جسارت به خرج میدن مقابل شخص بزرگی به نام ساسی دامن سرشونو بالا بگیرن و بگن منم دارم میخونم ؟ قباحت داره آقا قباحت داره .

بنده و امثال بنده که خدا رو شکر خیلی تو اقلیتیم ، هیچ بویی از هنر نبردیم ، که صدای افتخاری و لهراسبی رو میشنویم و حال میکنیم خیر سرمون . زرشک . خجالت نمی کشیم ؟ سوپراستارهایی تو اینجا هستن که گاوداری رو دانشگاه کردن . و این به برکت ربه ، ببخشید رپه . چون قبلا گفتم که هیچ بویی از هنر نمی دونم کلماتو اشتباهی میگم . خانما و آقایون برین رب بخورین و رپ گوش بدین و اگه خواستین دستتونو توی پریز برق بکنین تا بشین سرپراستار گاوداری ، آخ ببخشین دانشگاه .

حرفامو جدی نگیرین . برام دعا کنین !!!! ( نوبهار )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 19:6  توسط رضا انگوتی  | 

خانوما بخونن !

سلام

میخوام توی این پست مطلبی رو بگم که شاید به مذاق بعضی از آقایون خوش نیاد . راستش من خودم یه پسرم و نمیخوام فکر کنین که میخوام ارزش اونا رو پایین بیارم . از آقایون خواهش میکنم به جای موضع گیری سریع یه مقدار روش فکر کنن . البته من کوچیک همه ی شماها هستم و در اون حدی نیستم که بگم چیکار کنین و چیکار نکنین .

بحث و مجادله هست بین برابری مرد و زن . راستش تبعیض علیه زن ها خیلی زیاد و در واقع مشهوده . خیلی ها میگن که زن و مرد حقوق مساوی دارن . ولی من میگم که این طوری نیست . خانما اشرف تر و مقدس ترند . دلیل دارم . شما هیچ کجای جهان نمیتونین آقایی رو پیدا کنین که قبول کنه نقش مادری رو اجرا کنه . عمرا . اون جایی که یلدا گریه میکنه و میگه " بچمه ، دوسش دارم " میتونیم درک کنیم که مادر یعنی چه . ارزش خانما اونقدر بالاست که درخواست ازدواج از طرف آقایونه نه خانما ! و موقع ازدواج آقایون میگن که به زندگیم سروسامان دادم نه خانوما ! خلاصه بگم که من فکر میکنم خانوما ماکت کوچیک شده ی خدا هستند . و بهشت هم زیر پای مادراست .

به قول استادمون " خانوما ارزش خودشونه بدونن ، بهای اونا خیلی بالاتر از ایناس . ارزان فروشی نکنین لطفا ! "

نظر یادتون نره لطفا ! برام دعا کنین ( نوبهار )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 21:34  توسط رضا انگوتی  | 

قصه ی مرام و مروت

سلام امروز می خوام در مورد مردونگی و مروت بگم . چند روز پیش استادمون ثابت کرد که آدم می تونه به همه چیز برسه و مروت و مردونگیش رو هم داشته باشه . تو کلاس نشسته بودیم که نظافتچی دانشکده اومد تو . استاد هممونو مجبور کرد ، دارم میگم که مجبورمون کرد ، پاشیم و تا آخر کار ایشون هم به همون صورت وایسیم . ایشون گفتن که شماها باید یاد بگیرین که وقتی یه بزرگتر میاد تو به احترام ایشون پاشید . استاد محترم سابقه ی تحصیل و تدریس تو اروپا رو دارن ولی خاکی بودن و مرامشونو هنوزم دارن . دست ایشونو می بوسم .

قسمت دوم . می خوام بگم که تو دنیایی که الان داریم زندگی می کنیم آدمای خوب کمتر پیدا میشه ولی در نظر داشته باشین که پیدا میشه . من همین جا میخوام از کسایی بگم که بدون منت به یه غریبه ای مثل من کمک کردن و سرنوشت منو اونجوری که باید میشد تغییر دادن . توی دانشکده ی کارافرینی دانشگاه تهران ( کارگر شمالی خیابون شانزدهم ) تو واحد آموزش دانشکده خانم هایی کار میکنن که واقعا گلن و من دستشونو میبوسم به خاطر مرامشون . اونا کارایی کردن که کمتر کسی حاضر میشه واسه دیگری انجام بده . اگه کسی گذرش به اونجا افتاد از قول من به ایشون ( خانم ها قلی پور و امین پور ) بگه که " انگوتی گفت امیدوارم در تمام مراحل زندگیتون موفق باشید و خدا هیچ وقت فراموشتون نمی کنه "

شاید بهم بگین که زیادی داری تعارف میکنی . اما آدم تا بد رو نبینه ارزش خوب رو نمیتونه درک کنه . خواهش می کنم دو تا خیابون بیایین پایین تر ( خیابون انقلاب ) برین آموزش کل دانشگاه تهران برعکس همون چیزایی که گفتم رو مشاهده میکنین . این چیز قابل ملموسیه من الان تو دانشکده ی خودمون هم میتونم مشاهده کنم .

قدر آدم های خوب رو بدونیم چون کمتر پیدا میشن . ولی قطعا پیدا میشن . نظرتونو لطفا بگین . بگین که شما چه خوبی هایی دیدین از دیگران . فعلا!        ( نوبهار )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 18:33  توسط رضا انگوتی  | 

دریاهای دیگر

سلام

امروز می خوام که یه حکایتی رو از جبران خلیل جبران بنویسم . راستش این مطلب فکر و ذهن منو خیلی به خودش مشغول کرده . این که منظورش از این مطلب چی هست ؟ از شما خواهش می کنم که حتما نظرتون رو درباره ی این نوشته بگید .

دریاهای دیگر

یک ماهی به دوستش گفت : " در بالای دریای ما ، دریاهای دیگری است و در آن مخلوقات گوناگونی زندگی و شنا می کنند . "

دوستش به او پاسخ داد " عزیزم ، اینها خیالاتی بیش نیستند ! مگر نمی دانی که هر مخلوقی دریای ما را به اندازه ی بند انگشتی ترک کند و از آن فراتر رود ، فورا خواهد مرد ؟ پس دلیل تو برای این که در دریاهای دیگر موجودات زنده ی دیگری زندگی می کنند ، چیست ؟! "

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 11:22  توسط رضا انگوتی  | 

سخنان بزرگان درباره ی زنان

دختران دو دسته اند : دسته ی اول آنهایی که زیبا هستند و فورا ازدواج می کنند و دسته ی دوم آنهایی که به دانشگاه می روند ( شاو )

ازدواج کار خوبی است ولی بهتر است این کار را انجام ندهید ( سامبرست )

زن چون کراوات است ، هم مرد را زیبا نگه می دارد هم حلقوم او را می فشارد ( ویکتور هوگو )

در میان جانوان سه جانور هستند که اکثر اوقات خود را آرایش می کنند : گربه - مگس - زن ( شارل بوآیه )

در زندگی یک مرد 2 روز ارزش دارد : روزی که با زنی آشنا می شود و روزی که او را به خاک می سپارد ( ویکتور هوگو )

مردها آنچه را که می شنوند از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج می سازند ، اما زنان از 2 گوش وارد و از دهان خود خارج می سازند ( برنارد شاو )

اشک نیرومند ترین ماده ی سیال روی زمین است ( داوینچی )

ممکن است که از امواج دریا نجات یابید ، ولی از دست زن ها خیر

منبع : www.mojoli.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 10:38  توسط رضا انگوتی  | 

زمستان

این روزها که هوا خیلی سرده به نظر شما چی میچسبه ؟ به نظر من که خوندن شاهکار زنده یاد اخوان ثالث خیلی میچسبه ! یادمه استادمون هر وقت شعر زمستان اخوان رو می خوند اون قدر تو عمق شعر وارد می شد که حتی متوجه اطراف خودش هم نمی شد . بیایید این شعر رو با هم مرور کنیم .

زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،

سرها در گریبان ست .

کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را .

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،

که ره تاریک و لغزان است .

وگر دست محبت سوی کس یازی ،

به اکراه اورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان ست

نفس کز گرمگاه سینه ات اید برون ، ابری شوی تاریک .

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .

نفس کاینست ، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ....

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای !

****

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم .

منم من ، سنگ تیپا خورده ی رنجور .

منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور .

****

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم .

بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم .

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست ، مرگی نیست ،

صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان ست .

من امشب آمدستم وام بگزارم .

حسابت را کنار جام بگذارم .

چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد بامداد آمد ؟

فریبت میدهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست .

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان ست .

و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده ،

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهانست

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان ست .

****

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت .

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دست ها پنهان ،

نفس ها ابر ، دل ها خسته و غمگین ،

درختان اسکلت های بلورآجین ،

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،

غبارآلوده مهر و ماه ،

زمستان است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 19:49  توسط رضا انگوتی  | 

اول

امروز که داشتم می رفتم دانشگاه شاهد صحنه ای بودم که کمی مرا به تفکر واداشت . پسری که به نظر می رسید راهنمایی بخواند لای انگشتان مبارکش یک نخ سیگار جای داده بود و آن را با تمام ولع و حرص می کشید . پسری که نمی تواند شلوارش را هم بالا بکشد ببینید چقدر مرد شده که می تواند در خیابان و جلوی چشم مردم سیگار نوش جان بکند . آن طور که شنیده ام می گویند سیگار کشیدن نشانه ی مردانگی است . و هر کسی از این کار سر باز بزند در واقع لقب مبارک سوسول و پاستوریزه نثارش می شود . زهرمار . امروز سیگار می کشند فردا تریاک پس فردا کراک فرداش هم گوشه ی جوب مثل وزغ جان می دهند .

   نمی دانم فیلم سقوط بلک هاک را دیده اید یا نه . در این فیلم سیاهپوست سومالیایی سیگاری به خلبان آمریکایی تعارف می کند ولی او سر باز می زند . سیاهه برمی گردد و می گوید : " شما آمریکایی ها خیلی وقته دیگه سیگار نمی کشید " عزیزان می دانید این یعنی چی ؟ یعنی بدبختی ماها . اونا می سازن ما می کشیم . البته نمی توانیم به اون ها خرده بگیریم چون اونا می سازن و می فروشن . خب ما چرا می خریم مگه عقل ما تخته سنگ برداشته ؟ خلاصه یک چرت و پرت هایی گفتیم به قول معروف یک گوشتون در و گوش دیگرتون دروازه . ( نوبهار )

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 22:13  توسط رضا انگوتی  | 

سرآغاز

به نام خدا ی مهربان ..... که سرآغاز هر مطلبی است

    فضای مجازی فضایی است که همه می توانند در آن سهیم شوند و هر چیزی راکه به ذهنشان می رسد بگویند و بنویسند . وبلاگ نویسی یکی از راه هایی هست که این امکان را به هر کسی که به اینترنت دسترسی دارد می دهد که بتواند آن مفاهیمی که در ذهنش و مغزش می گذرد به کلمات و جملاتی تبدیل کند و در محیط اینترنت به همه ی آدم ها ارایه کند .

      امروزه جهان به یک دهکده ی کوچکی تبدیل شده که آدم ها ارتباط خیلی خیلی نزدیکی با هم دارند . برخلاف گذشته که ارتباط خیلی دور بود . مثلا کسی که ۱۰۰ سال عمر داشته هنوز نمی دانست که در ۱۰۰ کیلومتری محل سکونتش مکانی خاص وجود دارد . ولی امروزه چنین نیست . مسافت ها کوتاه و کوتاه تر شده . اتفاقی در هزاران کیلومتر دورتر از محل اقامت مان افتاده و ما در کم تر از چند دقیقه از این اتفاق مطلع می شویم .

    وبلاگ ها به راحتی در کم تر از ۲ دقیقه می توانند ایجاد شوند و به طور رایگان . وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی در ایران خوشبختانه جای پای ثابتی را بین کاربران اینترنت بازکرده و این خودش جای بسی خوشحالی است .

    من هم خواستم که حرف ها و درددل های خودم را در این محیط قرار دهم و بشنوم حرف های دیگران را . قصد دارم که خاطرات روزانه ی دانشگاه هم چنین مقالاتی که به نظرم مفید هستند و حرف های بزرگان برای آدم های بزرگ و خلاصه هر چیزی که به دستم برسد را بنویسم . ( البته منابع رو هم به طور کامل ذکر خواهم کرد . مطالب دیگران را به اسم خودم نمی نویسم !!! )  و در آخر شما دوست عزیز بازدید کننده لطفا نظر و پیشنهاد یادت نره . فعلا

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:7  توسط رضا انگوتی  |