خداجون عیدت مبارک
سلام
امشب آخرین شب سال 88 هستش . راسش دلم خیلی گرفته واسه عمری که داره میگذره . وقتی خاطرات این سالی که داره نفسای آخرش رو میکشه رو مرور میکنم یه حس غریبی به من میگه که رضا ، داره نزدیک میشه . اون چیزی که انتظار داری خیلی نزدیکه . دارم احساسش میکنم .
سال 88 با بدبختی شروع شد ، با بدبختی و مشقت هرچه تمام تر ادامه پیدا کرد و با سختی داره تموم میشه . شاید من تقدیرم اینه که با سختی روزگار بگذرونم . حداقلش اینه که وقتی به آرزوهام رسیدم این روزا رو که بهش فکر بکنم یه نفس راحتی میکشم و میگم که دیگه همه چی تموم شد . اون همه سختی و رنج تموم شد . من مرد روزای سخت بودم و حالا شیرینیش رو دارم می چشم . و حالا دارم معنی زندگی رو می فهمم . آره حتما میشه چون من یقین دارم که میشه .
دوس دارم این لحظه های آخر بگم که : خدایا امسال من برات بنده ی خوبی نبودم ، کاری نکردم که خوشحال بشی . منو ببخش . ولی تو خودت انقد خوب بودی که حاضرم تمام وجودمو فدای تو کنم . چیزایی برام اتفاق افتاد که تا عمر دارم از یادم نمیره . شاید با اتفاقات بد ناامید میشدم ، ولی تو خیلی زود منو متوجه اشتباهم میکردی و راه رو نشونم دادی . متشکرم . به خصوص این اواخر . خدا خیلی دلم می خواد که به آرزوی دیرینه ام برسم و بعدش تنها آرزوم اومدن پیش تو هسش . خداجون سال 89 پیش روست . دوس دارم بگم که امسال همون سالی باشه که میخواستم و میدونم که هست . خیلی دوست دارم . خداجون عیدت مبارک
دعام کنین ( نوبهار )
